![]() |
![]() |
|
| ساده...حتی مثل آب...!! |
|
به باران خواهم گفت
ببار.......
چون او را دوست دارم!!!!!
به تو خواهم گفت
بگو....... چون گفتنت را
دوست دارم....!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:37 توسط ماه پیشونی |
|
|
اگه می تونستم تو دنیا یه چیز دیگه باشم.... می خواستم اشک تو باشم! که تو چشمات متولد بشم.. روی گونه هات زندگی کنم... روی لبهات بمیرم................. براي همسرم كه عشق را به من هديه كرد وبدون اوخواهم مرد..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:38 توسط ماه پیشونی |
|
|
غم از پوسيدن نيست..... غم از زيستن بدون توست.....! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:36 توسط ماه پیشونی |
|
|
دلم مي خواهد نفسهاي تو را دانه دانه بشمارم و اخرين سروده هايم را برايت بخوانم ولي اين را بدان اين ديگر اخرين سروده هايم هست شايد ديگر نتوانم باهات پرواز كنم پس قدر اين پرواز را بدان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:30 توسط ماه پیشونی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:20 توسط ماه پیشونی |
|
|
دل من جام لبریز از صفا بود
از این دلها از این دلها جدا بود!!! شکستندش! به خود خواهی شکستند............. خطا بود... آن محبتها خطابود....!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 19:42 توسط ماه پیشونی |
|
|
در میان این همه صورتک های فریب... به باور اینکه شانه هایت پناهگاهی مطمئن برای دردهایم است..... چشمهایم را بستم تا به شانه های مهربانت تکیه کنم.... و راه را بپیمایم...!!!!!! اما تو.................... اما تو بی توجه به کسی که با دیدگانی بسته و به پاس اعتماد به تو.به سویت می آید... رفتی... ومن به جای احساس شانه های تو سنگینی سنگفرش خیابان را حس کردم.....!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 8:8 توسط ماه پیشونی |
|
|
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره بی بهونه میباره.............. به کسی توجه نمیکنه........از کسی خجالت نمی کشه..... می باره ومی باره.... آنقدر می باره تا آبی بشه وافتابی بشه.............. کاش می شد مثل آسمون بود!!!!!!!! کاش می شد وقتی دلت می گرفت.انقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی...!!!!! بعدشم انگار نه انگار که بارشی بوده... انگار نه انگار که غمی بوده!!!!! همه چیز فراموشت می شد.......................... کاش می شد.......!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 2:10 توسط ماه پیشونی |
|
|
سالهاست که عشقم را در صندوقچه غبار آلود قلبم پنهان ساختم و کلید این صندوق را در بستر تنهایی نهاده وبه دریای امید شاور ساختم.... تا شاید!! تا شاید مسافری با زرورق مهتاب و کوله باری از محبت آن را از آب بگیرد و نیاز نامه ام را بخواند و به یاری ام بشتابد!!!!!! آری..................... اینگونه ثانیه ها را می شمارم ودر حسرت عشق غریب خود به انتظار می نشینم..................!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 2:2 توسط ماه پیشونی |
|
|
چترهارا باید بست.... زیر باران باید رفت... فکر را خاطره را زیر باران باید برد! دوست را زیر باران باید دید... عشق را زیر باران باید جست.....!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 3:43 توسط ماه پیشونی |
|
|
به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم نثارم می کنی. امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن...... به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی. امروز با تبسمی شادم کن...... به جای اون متنهای تسلیتی که فردابرایم می نویسی. امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن.....!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 2:5 توسط ماه پیشونی |
|
|
اگه یه روز احساس کردی می خوای گریه کنی.منو صدا کن بهت قول نمی دم که تورو بخندونم اما می تونم باهات گریه کنم...... اگه یه روز خستگی تورو وادار به گریز کردنترس!!منو صدا کن.قول نمی دم که ازت بخوام که این کارو نکنی اما می تونم با تو راهی بشم.....!!! اگه یه روز حوصله گوش کردن به کسی رو نداشتی.منو صدا کن....قول می دم که خیلی ساکت باشم!!!! اما اگه یه روز با من تماس گرفتی و جوابی نیومد زود بیا که منو ببینی... شاید به تو احتیاج داشته باشم..... تنها به تو...............
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 1:18 توسط ماه پیشونی |
|
|
یکی بود یکی نبود... اون که بود توبودی و اون که نبود من بودم! یکی دید یکی ندید... اون که دید تو بودی واون که ندید من بودم!! یکی رفت یکی نرفت... اون که رفت تو بودی واون که نرفت من بودم!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 21:3 توسط ماه پیشونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من پراز حرف سکوتم که خودش یه دنیا قصه س..........
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 بهمن 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
...از سر دلتنگی..... |
|
RSS
|